خرید بک لینک
به نام خدااز هر چه بگذریم از اخوان ثالث و شعرهای زیبایش نمی توان گذشت. شعر زیبای آخر شاهنامه یکی از شاهکارهای اوست. آنقدر قوی و حساب شده که نام یکی از دفاتر شعری ایشان به همین نام است و این قطعه هم در همان دفتر شعری.«آخر شاهنامه»این شکسته چنگ بیقانون رام چنگ چنگی شوریدهرنگ پیر، گاه گویی خواب میبیند. خویش را در بارگاه پرفروغ مهر طرفه چشم انداز شاد و شاهدِ زرتشت، با پریزادی چمان سرمست،در چمنزاران پاک و روشن مهتاب میبیند روشنیهای دروغینی - کاروان شعلههای مرده در مرداب – بر جبین قدسیِ محراب میبیند. یاد ایام شکوه و فخر و عصمت را، میسراید شاد، قصهی غمگین غربت را:هان، کجاستپایتخت این کجآیین قرن دیوانه؟با شبانِ روشنش چون روز،روزهای تنگ و تارش، چون شب اندر قعر افسانه. با قلاع سهمگین سخت و ستوارش، با لئیمانه تبسم کردن دروازههایش، سرد و بیگانه.هان، کجاست؟پایتخت این دژآئین قرنِ پرآشوب.قرن شکلکچهر، برگذشته از مدار ماه،لیک بس دور از قرار مهر.قرن خونآشام،قرن وحشتناکتر پیغام، کاندران با فضلهی موهوم مرغ دورپروازیچاررکن هفت اقلیم خدا را در زمانی برمیآشوبند. هرچه هستی، هرچه پستی، هرچه بالاییسخت میکوبند.سخت میروبند.هان، کجاست؟پایتخت این بیآزرم و بیآیین قرن.کاندران بیگونهای مهلتهر شکوفهی تازهرو بازیچهی بادست.همچنانکه حرمت پیرانِ میوهی خویش بخشیدهعرصهی انکار و وهن و غدر و بیداد است.پایتخت اینچنین قرنیکو؟بر کدامین بینشان قلهست،در کدامین سو؟دیدبانان را بگو تا خواب نفریبد.برچکاد پاسگاه خویش، دل بیدار و سر هشیار،همچنان جادویی اختر،همچنان افسون شهر نقرهی مهتاب نفریبد.بر به کشتیهای خشم بادبان از خون،ما، برای فتح سوی پایتخت قرن میآییم.تا که هیچستان نُه توی فراخ این

برچسب: نویسنده: حمید اسدی‌پور تاريخ: شنبه 26 شهريور 1401 ساعت: 2:32

صفحه بندی